Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

اولا سرانجام آقاي موسوي دو برنامه اعلام کردند. يکي برنامه اصلاحات اقتصادي و دومي برنامه تحقق دولت الکترونيک. اين دومي خيلي به من يکي چسبيد. شک من در مورد او بر طرف شد و به او راي مي‌دهم.

دوم اينکه، سياست مداران محترم توجه داشته باشند که اين آخرين حد سياسي شدن اين ديگر نوشته‌ها است. دنياي سياست را دنياي پاک و منزهي نمي‌دانم و همچنان قطار آن را خالي احساس مي‌کنم. ضمن اينکه دوباره تصميم گرفته‌ام از مراجعه به وب‌سايت‌هاي سياسي پرهيز کنم. از نوشتن خيلي سياسي هم کناره‌گيري خواهم نمود.

بارها نوشتم اينجا و پاک کردم. دلم مي‌خواست بنويسم و ننوشتم. اين روزها، روزهاي انتخابات رياست جمهوري است. هزينه‌هاي ميلياردي براي يک انتخاب. کاش مي‌شد که به نامزدها مي‌گفتند که در حد هزينه‌اي که مي‌خواهند براي رياست جمهوري داشته باشند يک طرح اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي ايجاد کنند و مردم هم نتيجه آن طرح را بررسی کنند. دو صد گفته چو نيم کردار نيست. ما عوام هم بهتر مي‌توانستيم قضاوت کنيم. به نظرم مي‌رسد که عقب‌رفت داشته‌ايم. 12 سال پيش نامزد پيروز انتخابات، اگر برنامه نداشت، رويکرد داشت. با رويکرد توسعه سياسي آمده بود. حتي 4 سال پيش نيز نامزد پيروز انتخابات رويکرد اقتصادي را انتخاب کرده بود. اما مشکل اکنون اين است که کلي‌گويي‌ها بيشتر شده است. ديشب گفتگو با آقاي کروبي را که گوش مي‌کردم، سليقه‌هايش را صادقانه تا حدي گفت، ولي از برنامه‌هايش حرفي نزد. دو نامزد ديگر هم تا حدي همين‌گونه هستند. آقاي احمدي‌نژاد هم که لازم نيست در مورد ايشان صحبت کنيم. اين است که در اين شرايط بايد به شواهد و قرائن نگاه کرد. اعتقاد دارم که کروبي نهادينه شده تر کار مي‌کند. 4 سال است که حزب تشکيل داده، روزنامه دارد و خيلي شفاف فعاليت سياسي مي‌کند. شجاعت خوبي‌ هم دارد. در حد ظرفيت‌‌‌هاي نظام است. با وجود او تنش کمتر خواهد بود. خيلي کارهاي ميرحسين را نميپسندم، نحوه آمدنش، سکوت 20 ساله و نسبت دادن آن به ديگران، بي انضباطي سياسي و تسامح او در مورد خيلي از وقايعي که در دوران نخستوزيري او صورت گرفت. اما اينکه خاتمي از او حمايت ميکند، دليل بسيار قابل توجهي براي من است. اينکه عليرغم شعار حمايت از زنان در مورد تمام نامزدها، تنها نامزدي است که با همسرش آمده و افرادي که از او حمايت ميکنند، از جمله هنرمندان، آدمهاي موجهي
هستند. اين
ها من را به شک مياندازد. در مورد محسن رضايي با اينکه حرف‌‌هاي خوبي ميزند و آدمهاي خوبي نيز اطرافش هستند، اما بزرگترين مشکل او از نظر من اين است که تکليفش را با مقوله آزادي مشخص نکرده است و اين تنها دليلي است که ميتوانم به او راي ندهم. برايم مهم است که احمدينژاد به هيچ وجه انتخاب نشود. احمدينژاد تنها کانديدايي است که نه به برنامهريزي اعتقاد دارد و نه به حرمت انسان و آزاديهاي او. اطرافيانش پر از آدمهاي دروغگو و کم بينش است. احمدي نژاد با خود رايي تمام اقتصاد کشور را به فاجعه کشاند. شرکتهاي بسياري ورشکسته شدند. افراد زيادي از ايران رفتند، اعتبار ايران و ايراني را پر خدشه تر شد و افتضاحات بسيار به بار آمد. با تمام اين اوصاف گير کردهام بين موسوي و کروبي. اميدوارم موسوي بتواند تغييرات خود را نسبت به موسوي دهه شصت برايم ثابت کند. اينکه اکثريت اصلاح طلب ها به وي راي خواهند داد، برايم مهم است. در اين صورت با توجه به اينکه نميخواهم آراي او کم شود احتمالا به موسوي راي دهم. ايکاش اين دو باهم توافق ميکردند و جلوي شکستن آرا را ميگرفتند. من مطمئنن هستم که در شرايط عادي اين دو نامزد با يکديگر بيش از نيمي از آرا را به دست خواهند آورد و با اينگونه آمدن انتخابات به دور دوم کشيده خواهد شد و معلوم نيست که در دور دوم چه اتفاقي بيفتد.

عرض شود که :

مي‌دانم مدت زيادي است که در اين وبلاگ چيزي ننوشته‌ام. واقعيت اين است که دلم پر دردتر از اين حرف‌ها بود. احساس مي‌کنم که دولت آقاي احمدي‌نژاد، با اشتباهات تاريخي خود، صدمات زيادي را به کشور وارد نموده است. اين روزها کمي به قطار خالي سياست فکر مي‌کنم که دليل آن انتخابات است. هرگز نجابت و صداقت و برخورد ساده مهندس موسوي با سر و صداي تبليغاتي دکتر احمدي نژاد برايم قابل مقايسه نيست. احساس مي‌کنم که مهندس موسوي در شرايط فعلي بهترين گزينه انتخاباتي مي‌باشد. به احساس خودم باور دارم و براي پرهيز از چهار سال فشار سنگين به صنعت کشور و توليد و جامعه به مهندس موسوي راي مي‌دهم.

قطار خالي سياست.

نوشتن من در اينجا خيلي بي‌نظم شده و من اصلا از اين بي نظمي راضي نيستم، اعتقاد دارم که روزنگاري و يا به عبارت بهتر آن گاه نگاري، بايد از نظم و ديسيپلين برخوردار باشد و چه نظمي در انتشار منظم روزنوشته‌ها و ديگر نوشته‌ها مهتر از به روزرساني مرتب و به موقع! شايد براي همين است که تصميم گرفته‌ام که ديگر نوشته‌ها هر 10 روز حداقل يک بار به روزرساني شود.

اين روزها صحنه‌هاي اجتماعي و سياسي پر تلاطمي داريم. به دليل اينکه عمده اين تنشهاي سياسي، ماهيت هياهويي دارند، ترجيح داده‌ام از سياست و سايتهاي سياسي به دور باشم، اگر اين ترک عادت به مرض نينجامد، احساس خوبي دارم، حدود 3 هفته است که کمتر سايت سياسي، تحليلي و خبري را مطالعه کرده‌ام. احساس  سبکي دارم،به هيچ وجه حس نمي‌کنم چيزي را از دست داده‌ام. افسوس مي‌خورم بر عمری که با بي‌حاصلي در مطالعه اين سايتها گذشت. به قول سهراب سپهري عزيز، من قطاري ديدم که سياست مي‌برد و چه خالي مي‌رفت.

کاش مي‌شد براي هميشه از سياست‌زدگي فاصله گرفت.

من نمي‌دانم آيا داشتن فوتبال براي کشور ضرورت است ؟ فوتبال به عنوان يک فعاليت اقتصادي در بسياري از کشورهاي جهان مطرح مي‌باشد. در آن کشورهاي پيشرفته سرمايه‌گذاري بر روي فوتبال توسط بنگاه‌هاي خصوصي انجام مي‌شود که البته منافع اقتصادي لازم را هم براي آن بنگاه‌ها بايد داشته باشد و دارد. در کنار اين منافع اقتصادي، هيجانات، تفريحات، تعصبات و سرگرمي مردم هم جاي خود دارد.

اما برگرديم به ايران، در کشور ما فوتبال کارکرد اقتصادي مولد و مثبتي ندارد. باشگاه‌هاي ورزشي عمدتا وابسته به دولت و يا صنايع دولتي هستند. پر واضح است که دولت (به معناي عام آن و در هر کشوري) هيچ وقت نمي‌تواند باشگاه‌دار خوبي باشد و فوتبال براي کشور ما از جنس هزينه مي‌باشد. خصوصي‌سازي نيز که فعلا درکار نيست. در ميان مردم فوتبال بيشتر يک احساس و يک تعصب (بي منطق) است. شايد به همين دليل نيز به عنوان نوعي مسکن از جنس فراموشي براي مردم محسوب مي‌شود که مشکلات اقتصادي و اجتماعي خود را فراموش کنند. يا نوعي تفريح (که نوشتن در مورد تفريحات نياز به فرصت بيشتري دارد). در چنين فضايي است که تلويزيون ايران حق پخش تعداد زيادي از مسابقه‌هاي فوتبال جام جهاني را خريداري مي‌کند. در حاليکه اين موضوع در بسياري از کشورهاي ديگر وجود ندارد..

اين است که باور دارم، ورود تب فوتبال به کشور، بيشتر يک الگوبرداري ناقص از جوامع پيشرفته محسوب مي‌شود و حجم اثرات مثبت اجتماعي فوتبال در کشور ما، در مقايسه با هزينه‌هاي اقتصادي بسيار بالاي آن، قابل صرف‌نظر مي‌باشد. فراموش نکنيم که فوتبال داراي اثرات اجتماعي منفي در جامعه نيز مي‌باشد.

باخت‌هاي پي‌درپي، محيط پر تنش ورزش فوتبال، برخوردهاي سياسي و …، همگي نشان از بحران عميقي دارد که ناشي از عدم درک کارکرد واقعي فوتبال در کشور است. فوتبال ايران دو راه حل بيشتر ندارد، يا اينکه بايد يک ورزش حرفه‌اي منجر به توليد ارزش افزوده به شمار آيد و يا اينکه سرمايه‌هاي ميلياردي آن که در بسياري از موارد نيازمند آن هستيم، به محل مناسب هدايت شوند. تقويت ساختاري بخش خصوصي کشور و يا توسعه خدمات عمومي( از جمله حوزه حمل و نقل) مي‌تواند از جمله اين موارد باشد.


 

من در اين وبلاگ سعي دارم که علاوه بر نقد اجتماعي منصفانه، گاه جلوه‌هايي از تصميم‌گيري‌هاي نادرست اقتصادي را نيز منعکس کنم. اما انتشار عکس‌ها و مطالب دردناک مانع اين نيست که غاقل از عوامل ريشه‌اي بروز دردها و مشکلات شويم. اين مطلب را به دليل اهميت بسيار بالاي علمي و بررسی سيستمي مشکلات از سايت آينده نقل مي‌کنم.

چه بر سر اقتصاد کشور آمده است؟

دکتر مسعود نیلی صاحب‌نظر برجسته اقتصاد کشور در تحلیل عملکرد اقتصادی دولت نهم به همزمانی آن با پدیده رشد درآمدهای کشورهای منطقه اشاره می کند..

به گزارش خبرنگار آینده، وی می‌گوید: از سال 1383 كشورهاي صادركننده نفت از جمله كشور ما، با يك انفجار درآمدي مواجه شدند. اين انفجار درآمدي به دنبال خود تقاضايي سنگين اجتماعي را ايجاد كرد و مهم‌ترين محور در اين تقاضا، نوعي نمود عيني پيدا كردن بهبود بازار نفت در زندگي روزمره مردم بود. همزماني اين تحول با انتخابات رياست جمهوري نهم، منجر به آن شد كه فضاي انتخاباتي به عرصه رقابت براي دادن امتيازات بيشتر به مردم تبديل شود و مردم، در اين رقابت، به كسي رأي دادند كه وعده رساندن نفت به نزديك‌ترين فاصله ممكن يعني سفره‌هاي آنان را داده بود. رؤساي دولت‌هاي قبلي، همواره وقتي با درخواست‌هاي متعدد براي رفع نيازها برخورد مي‌كردند، به‌طور طبيعي با اين سوال مواجه مي‌شدند كه «از كجا بياوريم؟» اما در شرايط وفور منابع نفتي، اين سوال، موضوعيت خود را دست داد و برعكس، رقابت بر سر خرج‌كردن شكل گرفت. دولتمردان جديد، در اولين تجربه مديريتي خود در اين سطح، وقتي با انبوهي از نيازها در سرتاسر كشور مواجه مي‌شدند و خزانه مملو از ارز حاصل صادرات نفت را هم مشاهده مي‌كردند، به نظرشان مي‌رسيد كه مي‌توان ظرف مدتي كوتاه، كمبودها را برطرف كرد و محروميت را از كشور زدود.

لذا با‌ وجود هشدارهاي مكرر مبني بر وقوع بيماري هلندي و آثار ناشي از آن، بودجه سال 1384، بي‌باكانه با يك متمم افزايش يافت و بودجه سال 1385 نيز در همين راستا بيش از 50 درصد، رشد كرد.

این استاد اقتصاد به نشریه صنعت و توسعه می گوید: تأمين ريال براي بودجه‌هاي افزايش يافته، تنها از طريق افزايش فروش ارز به بانك مركزي مي‌توانست صورت گيرد و بانك مركزي نيز بخشي از ارزهاي خريداري شده را به واردكنندگان و تجار مي‌فروخت و بخشي را نيز در نزد خود نگه مي‌داشت. آنچه به تجار فروخته مي‌شد، صرف واردات مي‌شد و آن‌چه در بانك مركزي مي‌ماند، پايه پولي را افزايش مي‌داد كه متعاقب آن بر حجم نقدينگي افزوده مي‌شد لذا حاصل سياست‌هاي اعمال شده رشد قابل توجه حجم نقدينگي (درحد 40 درصد در سال) و رشد بالاي واردات، در نتيجه رشد شديد بودجه سالانه بود.

همزمان با رشد زياد بودجه كه پيامدهاي آن افزايش رشد نقدينگي و واردات بود، سه اتفاق مهم ديگر نيز روي داد. اول، قيمت انرژي براساس مصوبه مجلس هفتم، تثبيت شد. اين در حالي است كه تورم همچنان دو رقمي بود. نتيجه اين تصميم آن بود كه قيمت نسبي انرژي بسيار پايين آمد. مصرف انرژي به شدت افزايش يافت، در حالي كه در نتيجه عدم سودآوري، سرمايه‌گذاري در بخش انرژي با كاهش مواجه شد. راه‌حل مشكل براي گذران امور جاري و نه سرمايه‌گذاري، برداشت از حساب ذخيره ارزي براي كمك به شركت‌هاي توليد‌كننده انرژي بود لذا وابستگي بودجه به نفت افزايش پيدا كرد، سلامتي مردم به خاطر آلودگي زياد هوا در نتيجه مصرف بسيار زياد انرژي با مخاطره مواجه شد و كشور وارد يك دوره دشوار كمبود انرژي شد.

دوم، در نتيجه عرضه زياد ارز حاصل از صادرات نفت به بازار، نرخ ارز تثبيت شد. تثبيت نرخ ارز در شرايطي صورت مي‌گرفت كه تورم، در نتيجه رشد زياد حجم نقدينگي از سال 1385 شروع به افزايش كرده بود. افزايش نرخ تورم در كنار تثبيت نرخ ارز همراه با واردات زياد، رقابت‌پذيري محصولات داخلي را به شدت كاهش داد و بسياري از توليدات داخلي توجيه اقتصادي خود را از دست دادند. واردات با سرعت جايگزين توليد داخلي شد كه حاصل آن كند شدن رشد سرمايه‌گذاري بود.

سوم، نرخ سود تسهيلات، براساس تحليلي اشتباه از دلايل تورم، كه ريشه مشترك در نوع رويكرد به قيمت انرژي داشت، كاهش يافت و باعث شد كه از يك طرف رشد سپرده‌گذاري در بانك‌ها كم شود و از طرف ديگر، تقاضا براي دريافت تسهيلات افزايش پيدا كند. نتيجه اين عدم تعادل كاملاً روشن است، مواجه شدن بانك‌ها با كمبود منابع و روي‌آوردن به بانك مركزي براي دريافت منابع جديد. به‌طور طبيعي، استقراض بانك‌ها از بانك مركزي به معني افزايش پايه پولي است كه به شدت افزايش پايه پولي در نتيجه انباشت دارايي‌هاي خارجي ناشي از فروش ارز نفتي توسط دولت به بانك مركزي، مي‌افزود و تورم را افزايش مي‌داد.

كاهش نرخ سود تسهيلات در كنار ركود سنگين بورس و ثابت نگاه داشته شدن نرخ ارز، منجر به آن شد كه بخش اصلي فشار تقاضاي ايجاد شده در نتيجه رشد بالاي حجم نقدينگي، به بازار مسكن منتقل شود و لذا در سال 1386، قيمت مسكن، رشدي كم سابقه را تجربه كرد. حباب بازار مسكن در سال 1386، باعث شد آنان كه صاحب سرمايه بودند، با انگيزه سوداگري، روي به خريد خانه بياورند. هر افزايش جديد، انگيزه‌اي جديد را نيز در پي مي‌آورد و قيمت را باز هم افزايش مي‌داد. آنان كه فاقد مسكن بودند و به دنبال تأمين مسكن، نه از سر سوداگري، بلكه براي تأمين سرپناه، به تدريج تحقق اين خواسته را دشوار و دشوارتر مي‌يافتند. فاصله عظيم ايجاد شده بين ارزش دارايي صاحبان ثروت با ندارها، سال 1386 را به يكي از بدترين سال‌ها به لحاظ توزيع ثروت در كشور تبديل كرد. در پاسخ به افزايش شديد قيمت مسكن، سرمايه‌گذاري در اين بخش افزايش يافت. طوري كه عدد رشد ناچيز 3 درصدي سرمايه‌گذاري سال 1385، به 6 درصد در سال 1386 ارتقا يافت. اقتصاد ايران در سال‌هاي 1385 و 1386، تمام علايم باليني بيماري هلندي را از خود به نمايش مي‌گذاشت. پيش‌بيني‌هاي به‌عمل آمده از جانب نگارنده در سال ‍1384 ، البته با كمال تأسف، به‌طور كامل تحقق يافت.

هر چند قيمت نفت در سال 1386 و نيمه اول سال 1387، همچنان آهنگ صعودي داشت، اما از آنجا كه اثرات منفي ثابت نگاه‌داشته شدن نرخ ارز و قيمت انرژي و پايين آوردن نرخ سود تسهيلات، بر وفور منابع غلبه مي‌كرد، آثار وفور منابع، هر چه كمتر در اقتصاد ظاهر مي‌شد. كم‌كم، سرخي موقتي زير پوست سال‌هاي 1384 و 1385 رنگ‌ مي‌باخت و چهره تكيده و زرد بيمار نمايان‌تر مي‌شد.

از اواسط سال 1386، بانك مركزي، در حدود اختيارات خود، بر جزيي از پايه پولي كه به رابطه بين بانك مركزي و بانك‌هاي تجاري مربوط مي‌شد، مهار زد و رشد آن را متوقف كرد. از سوي ديگر، انتشار چك پول توسط بانك‌هاي تجاري را نيز ممنوع كرده و آنها را وادار ساخت تا از چك پول‌هاي منتشر شده توسط بانك مركزي خريداري كنند. همزمان با اين اقدام، افزايش دارايي‌هاي خارجي بانك‌ مركزي نيز متوقف شد لذا، به يكباره، رشد حجم نقدينگي با يك شوك منفي بزرگ در سال جاري مواجه شد. كاهش شديد رشد نقدينگي، همراه با تثبيت نرخ پايين بهره و نرخ افزايش‌يابنده تورم، بانك‌ها را با مشكل جدي كمبود منابع مواجه كرد. حاصل آن بود كه بانك‌ها در حاشيه خطر قرار گرفتند و تحرك ايجاد شده در بخش مسكن نيز متوقف شد. برآوردهاي نگارنده براساس رشد منفي قابل توجه بودجه عمراني و ركود بخش مسكن و كندي قابل توجه فعاليت در بخش صنعت، در كنار خشكسالي كشاورزي، نرخ رشد منفي سرمايه‌گذاري ثابت ناخالص داخلي در سال 1387 و رشدي بسيار پايين (حدود 4 درصد) براي كل اقتصاد است.

در مجموع، طي سال‌هاي اخير، بخش مخارج اقتصاد شامل مخارج دولت، واردات، مصرف انرژي و مصرف خصوصي، با اتكا به درآمدهاي موقتي نفت، با ثباتي زياد افزايش يافت. افزايش‌هايي كه سطوحي از مصرف را رقم زده كه كاهش آن بسيار دشوار به نظر مي‌رسد. اينك با كاهش قابل توجه قيمت نفت، بودجه دولت با كسري زياد مواجه شده، تراز پرداخت‌ها نه تنها بخش بزرگي از درآمدهاي نفتي، بلكه بخش بزرگي از صادرات غيرنفتي را هم كه عملاً وابسته به نفت بوده، از دست داده است. انرژي بي‌مهابا رشد مي‌كند در حالي كه توليدي در كار نيست و لذا تراز انرژي منفي است. بانك‌ها با كمبود شديد منابع مواجهند و توليد در ركود بسر مي‌برد. اقتصادِ كم رمقِ ايران كه يك چرخه رونق نفتي را پشت سر گذاشته اينك مي‌خواهد دوران سخت پيش‌رو را تجربه كند.

نگارنده اين سطور، سال‌هاي بسيار سخت (و شايد سخت‌ترين سال‌ها) را از نزديك در عرصه سياست‌گذاري مشاهده كرده است. سال 1367، دو مولفه: شرايط جنگي و قيمت‌هاي پايين نفت با يكديگر تلاقي كردند و ديديم كه دشواري‌هاي زيادي به اقتصاد و سياست تحميل شد. سال 1377، دو مولفه ركود اقتصادي آغاز شده از سال 1375 با قيمت‌هاي پايين نفت با يكديگر تلاقي كردند و شرايط دشواري را ايجاد كردند اما اينك در سال 1387، پنج مولفه همزمان اقتصاد كشور را به‌طور جدي مورد تهديد قرار داده‌اند. در صورتي كه نگاهي همه جانبه‌نگر و علمي بر اقتصاد حاكم نباشد، سال آينده و سال پس از آن، مي‌تواند بسيار سخت‌تر از سال‌هاي سخت گذشته باشد. آيا اهميت دشواري محتمل پيش‌رو به درستي درك شده و جايي كسي به اين موضوع فكر مي‌كند؟

عيد است و در خيابان‌هاي تهران با ماشين گشت و گذار مي‌کنم. نرسيده به تقاطع حافظ-جمهوري اين دو کودک را ميبينم، فال فروش هستند و دستفروش. دلم را به درد ميآرند. گويي دخترک ناراحت است و برادر کوچک دلداريش ميدهد. عکس که ميگيرم پسرک به من فحش ميدهد و من شيشه ماشين را که پر از دود شده بالا ميبرم. امروز که عکسهاي موبايل را ميديدم، دوباره به يادشان افتادم.

 


 

چند وقت پيش بود که راديو از اين حاجيفيروزها ميگفت. ميگفت که صورتشان را با مرکب روزنامه که حاوي سرب است سياه ميکنند. در ميدان توحيد بود که از آنها عکس گرفتم


مهم اين است که وجود اينها برايمان عادي نشود. مهم اين است که با کمکي 100، 200 و يا 1000 توماني وجدان خود را آسوده نسازيم. رفع ريشهاي فقر با کار و توليد به وجود ميآيد. پيش از آنکه از دولت و دولتيان ايراد بگيريم (که قطعا داراي ايراد هستند) از خود شروع کنيم. هر يک از ما ميتوانيم با کار بهرهور زمينه رشد کشور را فراهم کنيم.

برادرمان در دولت نيز لطف کنند در درجه اول کارآفرينان و توليد کنندگان را به طور عملي از زمره قشر مرفه بيدرد زالوصفت انگل اجتماع خارج نموده و در مرحله دوم کارکنان محترم خود را مجبور کنند کمي کار کنند. در اين صورت قطعا چنين خراشي به صورت احساس شهرمان نخواهيم ديد.

مطلب خوبي دکتر مختاري نوشته، در باب اين روزها، توصيه ميکنم شما را به خواندن آن

اين درست که آقايان فکر بهشت رفتن ما عوام هستند و جلوي دسترسي به مطالب خلاف شرع و مصلحت را گرفتهاند. دستشان درد نکند. همينکه باعث ميشوند ما منحرف نشويم، خدا چهار در دنيا و صد در بهشت به آنها عنايت کند. اما چرا بعضي سايتها که در اراک ف.ي.ل.ت.ر شده اند در تهران آزاد هستند و گاهي هم بر عکس، يکي نيست به حضرات بگويد که يعني 290 کيلومتر اختلاف مسافت اينقدر روي دين و ايمان مردم تاثير دارد؟ شايد هم اراک به بهشت دورتر است، براي همين سايتهاي بيشتري ف.ي.ل.ت.ر شدهاند که مردم با دردسر کمتري به بهشت بروند.

 

 

 


 

fot

هيچ دقت کرده‌ايد که در اطلاعيه فوت خانم‌ها به جاي عکس او، عکس گل مي‌گذارند ؟

هيچ دقت کرده‌ايد که در اطلاعيه فوت افراد، نام پسران و برادران او را مي‌نويسند و از نام خواهران و دختران و همسر مرد خبري نيست ؟

فکر مي‌کنم اين رفتار بسيار زشت است، اگر بدانيم اسم دختر فلان مرد نسرين بوده و يا پري کدام يک از احکام خدا جابجا مي شود ؟ به کدام نهاد اجتماعي ضربه مي‌خورد و چه مشکلي به وجود مي‌آيد؟

ظلم به زنان پيش از آنکه در قوانين و رفتار دولتي ريشه داشته باشد، در رفتار و آموزه‌هاي بطن اجتماع ريشه دارد. جنبش‌هاي مشکل دار فمينيستي هم پيش از تغيير قوانين و انتقاد به حاکميت بهتر است به تلاش براي تغيير مباني فرهنگي و اجتماعي قوانين بپردازند. در آنصورت قوانين نيز اصلاح  خواهد شد.

Older Posts »