عيد است و در خيابانهاي تهران با ماشين گشت و گذار ميکنم. نرسيده به تقاطع حافظ-جمهوري اين دو کودک را ميبينم، فال فروش هستند و دستفروش. دلم را به درد ميآرند. گويي دخترک ناراحت است و برادر کوچک دلداريش ميدهد. عکس که ميگيرم پسرک به من فحش ميدهد و من شيشه ماشين را که پر از دود شده بالا ميبرم. امروز که عکسهاي موبايل را ميديدم، دوباره به يادشان افتادم.

چند وقت پيش بود که راديو از اين حاجيفيروزها ميگفت. ميگفت که صورتشان را با مرکب روزنامه که حاوي سرب است سياه ميکنند. در ميدان توحيد بود که از آنها عکس گرفتم

مهم اين است که وجود اينها برايمان عادي نشود. مهم اين است که با کمکي 100، 200 و يا 1000 توماني وجدان خود را آسوده نسازيم. رفع ريشهاي فقر با کار و توليد به وجود ميآيد. پيش از آنکه از دولت و دولتيان ايراد بگيريم (که قطعا داراي ايراد هستند) از خود شروع کنيم. هر يک از ما ميتوانيم با کار بهرهور زمينه رشد کشور را فراهم کنيم.
برادرمان در دولت نيز لطف کنند در درجه اول کارآفرينان و توليد کنندگان را به طور عملي از زمره قشر مرفه بيدرد زالوصفت انگل اجتماع خارج نموده و در مرحله دوم کارکنان محترم خود را مجبور کنند کمي کار کنند. در اين صورت قطعا چنين خراشي به صورت احساس شهرمان نخواهيم ديد.
و در ادامه میگویم که؛ فکر نکنیم که فقط فقر همینه
چه بسیار فقیرانی که گرسنه میخوابند اما دست طلب پیش دیگران دراز نمیکنند.