من نميدانم آيا داشتن فوتبال براي کشور ضرورت است ؟ فوتبال به عنوان يک فعاليت اقتصادي در بسياري از کشورهاي جهان مطرح ميباشد. در آن کشورهاي پيشرفته سرمايهگذاري بر روي فوتبال توسط بنگاههاي خصوصي انجام ميشود که البته منافع اقتصادي لازم را هم براي آن بنگاهها بايد داشته باشد و دارد. در کنار اين منافع اقتصادي، هيجانات، تفريحات، تعصبات و سرگرمي مردم هم جاي خود دارد.
اما برگرديم به ايران، در کشور ما فوتبال کارکرد اقتصادي مولد و مثبتي ندارد. باشگاههاي ورزشي عمدتا وابسته به دولت و يا صنايع دولتي هستند. پر واضح است که دولت (به معناي عام آن و در هر کشوري) هيچ وقت نميتواند باشگاهدار خوبي باشد و فوتبال براي کشور ما از جنس هزينه ميباشد. خصوصيسازي نيز که فعلا درکار نيست. در ميان مردم فوتبال بيشتر يک احساس و يک تعصب (بي منطق) است. شايد به همين دليل نيز به عنوان نوعي مسکن از جنس فراموشي براي مردم محسوب ميشود که مشکلات اقتصادي و اجتماعي خود را فراموش کنند. يا نوعي تفريح (که نوشتن در مورد تفريحات نياز به فرصت بيشتري دارد). در چنين فضايي است که تلويزيون ايران حق پخش تعداد زيادي از مسابقههاي فوتبال جام جهاني را خريداري ميکند. در حاليکه اين موضوع در بسياري از کشورهاي ديگر وجود ندارد..
اين است که باور دارم، ورود تب فوتبال به کشور، بيشتر يک الگوبرداري ناقص از جوامع پيشرفته محسوب ميشود و حجم اثرات مثبت اجتماعي فوتبال در کشور ما، در مقايسه با هزينههاي اقتصادي بسيار بالاي آن، قابل صرفنظر ميباشد. فراموش نکنيم که فوتبال داراي اثرات اجتماعي منفي در جامعه نيز ميباشد.
باختهاي پيدرپي، محيط پر تنش ورزش فوتبال، برخوردهاي سياسي و …، همگي نشان از بحران عميقي دارد که ناشي از عدم درک کارکرد واقعي فوتبال در کشور است. فوتبال ايران دو راه حل بيشتر ندارد، يا اينکه بايد يک ورزش حرفهاي منجر به توليد ارزش افزوده به شمار آيد و يا اينکه سرمايههاي ميلياردي آن که در بسياري از موارد نيازمند آن هستيم، به محل مناسب هدايت شوند. تقويت ساختاري بخش خصوصي کشور و يا توسعه خدمات عمومي( از جمله حوزه حمل و نقل) ميتواند از جمله اين موارد باشد.