خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

اين درست که آقايان فکر بهشت رفتن ما عوام هستند و جلوي دسترسي به مطالب خلاف شرع و مصلحت را گرفتهاند. دستشان درد نکند. همينکه باعث ميشوند ما منحرف نشويم، خدا چهار در دنيا و صد در بهشت به آنها عنايت کند. اما چرا بعضي سايتها که در اراک ف.ي.ل.ت.ر شده اند در تهران آزاد هستند و گاهي هم بر عکس، يکي نيست به حضرات بگويد که يعني 290 کيلومتر اختلاف مسافت اينقدر روي دين و ايمان مردم تاثير دارد؟ شايد هم اراک به بهشت دورتر است، براي همين سايتهاي بيشتري ف.ي.ل.ت.ر شدهاند که مردم با دردسر کمتري به بهشت بروند.

 

 

 


 

fot

هيچ دقت کرده‌ايد که در اطلاعيه فوت خانم‌ها به جاي عکس او، عکس گل مي‌گذارند ؟

هيچ دقت کرده‌ايد که در اطلاعيه فوت افراد، نام پسران و برادران او را مي‌نويسند و از نام خواهران و دختران و همسر مرد خبري نيست ؟

فکر مي‌کنم اين رفتار بسيار زشت است، اگر بدانيم اسم دختر فلان مرد نسرين بوده و يا پري کدام يک از احکام خدا جابجا مي شود ؟ به کدام نهاد اجتماعي ضربه مي‌خورد و چه مشکلي به وجود مي‌آيد؟

ظلم به زنان پيش از آنکه در قوانين و رفتار دولتي ريشه داشته باشد، در رفتار و آموزه‌هاي بطن اجتماع ريشه دارد. جنبش‌هاي مشکل دار فمينيستي هم پيش از تغيير قوانين و انتقاد به حاکميت بهتر است به تلاش براي تغيير مباني فرهنگي و اجتماعي قوانين بپردازند. در آنصورت قوانين نيز اصلاح  خواهد شد.

تبليغات و …

  • تبليغات راديو/تلويزيوني گسترده‌اي مي‌شود که ايران 57 را با ايران 87 مقايسه مي‌کنند. از اين همه توجيه خسته شده‌ام. مثل اين مي‌ماند که يک کودک 1 روزه را با يک مرد 30 ساله مقايسه کنند و بگويند ماشاالله ماشاالله چقدر بزرگ شده، قدش سه برابر و وزنش 20 برابر شده است. اين آدمي که اينقدر بزرگ شده تازه شده يک آدم 120 سانتي با 40 کيلو وزن! نمي‌گويند استاندارد وزني و قدي اين آدم در اصل بايد چقدر باشد؟چقدر نسبت به ساير همسالان خود رشد کرده است؟! خوب است حضرات دبي 2009 را نيز با دبي 1979، مالزي و کره و خيلي از کشورهاي ديگر نيز با سي سال پيش خود مقايسه کنند و آنوقت به درستي بگويند پيشرفت کشور آيا خوب بوده است و يا بد بوده است. (من هيچ قضاوتي در مورد آن نمي‌کنم و فقط نحوه بيان مطلب را نقد مي‌کنم)
  • البته من هم از فرستادن ماهواره اميد به فضا خوشحال شدم، اما وقتي که عميق‌تر فکر شود، مي‌توان چند سئوال مهم مطرح کرد و در پاسخ به آن‌ها به ارزش واقعي ماهواره اميد پي‌برد. براي فرستادن ماهواره چقدر خرج شد و چقدر منافع اقتصادي دارد؟ در مقابل اين هزينه چقدر به امکانات مخابراتي کشور اضافه شد؟ چقدر از مشکلات اقتصادي، اجتماعي و … کشور با فرستادن ماهواره به فضا حل شد؟ از نظر بين‌المللي، اين ماهواره و پرتاب آن به فضا چه تاثيري بر اعتبار جهاني کشور دارد؟ من به واقع در شرايط و دانشي نيستم که بتوانم به سئوالات فوق پاسخ دهم. فکر مي‌کنم اما، پاسخ به اين سئوالات خيلي خوب مي‌تواند نشان‌دهنده مفيد بودن يا نبودن پرتاب ماهواره به فضا باشد. فعلا که اينترنت من در حد تحقير آميزي کند و غير قابل استفاده است.
  • دوستي شبهه افکني ميکرد که استفاده از سلولهاي بنيادي براي ترميم ضايعات قطع نخاعي، منجر به بروز سرطان در اينگونه بيماران شده است. لطفا اين مطلب را با مستندات خود، رد و يا تاييد نماييد.

گشت و گذار

چهارشنبه بود که کمی فرصت آزاد داشتم براي فکر کردن و قدم زدن. در ناحیه بازار قدم می زدم ، بعد با مترو رفتم حوالی ميدان انقلاب.بعد بر مبناي کارهايي که داشتم گذرم به شهرک غرب و ميدان توحيد افتاد. تکدي‌گري به شدت رواج پيدا کرده است. چهره سياه فقر همه جا به چشم مي‌خورد. دل آزار است و بايد به فکر فرو رفت.

 

خيابان خيام- نرسيده به ايستگاه مترو امام خميني خيابان بهشت دختر فال فروش - شهرک غرب ميدان تويد

من نمي‌دانم که مسئولين دولت و سياسيون چگونه شب به خواب مي‌روند و چطور مي‌خواهند نتایج  مديريت خود را که هر روز به گسترش فقر و بيچارگي مردم مي‌انجامد توجيه کنند. به جاي دعواهاي سياسي بي فايده و توجه بيشتر براي کسب قدرت، کاش لحظه‌اي به فکر مردم بودند.

سقوط اخلاقي

اين نوشته را در مجله چارقد بخوانيد:

“… مسئله‌ی سوم هم زنان شوهرداری هستند که به‌واسطه‌ی فقر فرهنگی، زندگی‌شان به فساد و تباهی کشیده‌ می‌شود…”

موضوع به نظر دهشتناک ميآيد و البته پيچيده. در حاليکه موضوع مجاز بودن و يا نبودن چند همسري در مجلس و بسياري از مراجع تصميمگيري به چالش کشيده ميشود، نيمه پنهان موضوع نهايتا در مراجع انتظامي و قضايي فرصت طرح مييابد. در حاليکه انحراف زنان شوهر دار در کنار انحراف مردان زندار(که هر دو نکوهيده و ناپسند است) در جامعه در حال گسترش است.

شخصا موارد مختلفي را در زمينه انحراف برخي از زنان شوهردار شنيدهام که راوي موثق بودهاست. ما را چه ميشود که به سمت بشر نخستين راه سير ميکنيم ؟ سرهنگ خراساني دليل عمده موضوع را به ماهواره ها نسبت داده است، اما اي کاش تاثير عوامل مختلف اقتصادي، اجتماعي و روانشناختي بر اين مسئله بهتر ديده ميشد. جامعه ما از لحاظ اخلاقي به شدت در حال سقوط است.

اسرائيل يک جنايت‌کار جنگي تمام عيار است. مظلوميت فلسطيني‌ها دردناک تر از آني است که بتوان با کلمات آن را توصيف کرد.من اطميان دارم که عاقبت صدام نصيب صهيونيستهاي پليد نيز خواهد شد. نکته قابل توجه اما در اين ميان موضع راديو فردا است. راديو فردا متعلق به دولت آمريکا است. دولتي که از نظر من در جنايت غزه شريک است و رسما از آن حمايت مي کند . راديو فردا را هيچ گاه رسانه اي بي طرف ندانسته ام. اما عمق وقاحت اسرائيلي ها به حدي است که راديو فردا نيز به بيان گزارشي دردناک از غزه پرداخته است که به آن مي پردازيم.

 

با افزایش ساعت به ساعت کشته‌ها حتی سردخانه «الشفا» مملو ازجسد است و بسیاری از اجساد به روی زمین می‌ماند. (عکس: AFP)

غزه؛ نه بیمارستان جا دارد نه سردخانه

 

خبرگزاری‌ها و پزشکان خارجی که به غزه رسیده‌اند، می‌گویند بیمارستان‌های منطقه از زخمی‌ها پرشده و جایی برای پذیرش زخمی‌های دیگر باقی نمانده است.

منابع خبری فلسطینی می‌گویند، شمار مجروحان ناشی ازعملیات ارتش اسرائیل درغزه در یازده روز نخست این بحران، ازمرز سه هزارنفر فراتر رفته است.

 برپایه این گزارش‌ها با افزایش ساعت به ساعت کشته‌ها حتی سردخانه «الشفا» مملو ازجسد است و بسیاری از اجساد به روی زمین می‌ماند تا برای تشییع جنازه به خانواده‌ها تحویل گردد.

  یک پزشک نروژی گواهی می‌‌دهد که درالشفا، تنها بیمارستان مهم شهر غزه، وضع به حدی رقت‌باراست که تخت‌ها بین دو و سه بیمارتقسیم می‌شود.

  دکترمادس گیلبرت  یکی از دو پزشک خارجی که در بیمارستان«الشفا» حضور دارد  می‌گوید که این بیمارستان درحال فروپاشی است و به سختی می‌توان این مرکز را اداره کرد. او می‌گوید برخی ازعمل‌های جراحی به روی کف زمین صورت می‌گیرد.

  این پزشک غربی‌ می‌افزاید: «ما می دانستیم که وضع هولناک است اما ازابعاد فاجعه، مبهوت مانده‌ایم.»

 

  وضع بیمارستان الشفا ازعصر سه شنبه و در پی هدف قرارگرفتن یک مدرسه وابسته به سازمان ملل متحد که بسیاری از مردم در آن پناه گرفته بودند به وخامت بیشتری گراییده است.

دکتر مادس گیلبرت  با اشاره به تجربه‌های پیشین خود می‌گوید که به مدت ۲۵ سال درمناطق جنگی زیادی خدمت کرده است اما وضعیتی که اکنون مشاهده کرده، «دردناکتر» ازتجربه‌های پیشین اوست.

  ابراهیم برزق و دعا حدید، دو خبرنگارآسوشیتدپرس، که ازالشفا دیدارکرده‌اند نیز می‌گویند افزون برهمه اتاق‌ها که مملو ازمجروح است، به دلیل افتادن زیاد زخمی‌ها در هرگوشه بیمارستان عبور ازراهروها به سختی صورت می‌گیرد.

  وضع بیمارستان الشفا ازعصر سه شنبه و در پی هدف قرارگرفتن یک مدرسه وابسته به سازمان ملل متحد که بسیاری از مردم در آن پناه گرفته بودند به وخامت بیشتری گراییده است.

  سازمان ملل می‌گوید در این فاجعه بیش از۴۰ زن و کودک که درمدرسه پناه گرفته بودند، کشته شده‌اند.  

پزشکان مدافع حقوق انسان» چهارشنبه اعلام کردند که درفاصله روزهای سی و یکم دسامبر تا چهارم ژانویه، شش نفر از اعضای تیم‌های پزشکی هنگامی که درحال انتقال زخمی‌ها بودند، کشته و سی نفراز امدادگران پزشکی زخمی نیز شده‌اند.

به گفته دکتر گیلبرت بیمارستان الشفا  فاقد تجهیزات اساسی است و بیشتر اوقات جریان الکتریسته قطع است و عمل‌های جراحی زیادی زیرنور لامپ‌هایی است که با موتور برق روشن نگه داشته شده‌‌اند.  

  دکترگیلبرت وهمکار نروژی‌اش ازاول نبردها به سه هزارمجروح که به گفته این دو نهصد نفرآنها کودک بوده‌اند، رسیدگی کرده‌اند.

  این پزشک نروژی مشاهدات خود را بیشتر توصیف می‌کند:  «همین امروز پسربچه‌ای که دو پایش قطع شده بود، جان داد، و درهمین حال، صدای بمباران نیز مرتب شنیده می‌شود.»

  وی در واکنش به سخنان وزیر خارجه اسرائیل می‌گوید: «ازخانم تسیپی لیونی که می‌گوید، تنگنای تجهیزات و دارو وجود ندارد، دعوت می‌کنم که به الشفا بیاید و با چشمان خود فاجعه را ببیند.»

  از سوی دیگر «پزشکان مدافع حقوق انسان» چهارشنبه اعلام کردند که درفاصله روزهای سی و یکم دسامبر تا چهارم ژانویه، شش نفر از اعضای تیم‌های پزشکی هنگامی که درحال انتقال زخمی‌ها بودند، کشته و سی نفراز امدادگران پزشکی زخمی نیز شده‌اند.

  آسوشیتدپرس گزارش می‌دهد، تیم‌های پزشکی خسته و خشمگین هستند؛ محمد سلمان، ۲۶ ساله، که داوطلبانه به انتقال مجروحان کمک می‌کند، درحالیکه خون‌های باقیمانده درون آمبولانس را می‌شوید، با گریه می‌گوید، کودکان بدون سر و زنی را که شکمش درهم دریده شده بود، به بیمارستان رسانده است. اما  به گفته او زن فریاد می‌زد که مرا رها کن و به داد بچه‌هایم برس.

از میان ۵۶ درمانگاه در چهار شهر اصلی و سایر مناطق باریکه غزه،  تنها سه واحد فعالند، و بقیه به دلیل مقررات منع آمد و شد و تنگناهای شدید دیگر، تعطیل هستند.

  در همین حال وزیرخارجه ایران ا ز مصر درخواست کرده است که با برقراری یک بیمارستان صحرایی در بخش مصری گذرگاه «رفح» موافقت کند. وزارت خارجه ایران سه شنبه اعلام کرد که مصرهنوز به این درخواست پاسخی نداده است.

.

بازهم مترو

امروز ايستگاه ميرداماد بودم ( ايستگاه آغازين ) ، خيلي خجالت آور بود، مردم به خاطر نشستن بر روي صندلي خالي ،يکديگر را شديدا هل مي دادند. پيرمردي هم سرپا ايستاده بود، بي توجه جوانان. کمي با هم صحبت کرديم

از کل ماوقع فيلم گرفتم که متاسفانه موبايل هنگ کرد و از بين رفت. پيرمرد هم مصاحبه تلويزيوني کرده بود.  اما نتيجه اينکه ، از ماست بر که بر ماست.

امروز در گشت و گذارم در اينترنت اين سايت را ديدم. توضيح هم داده‌اند که مراجعه حضوری به هر یک از شعب آفرند فقط با تعیین وقت قبلی امکانپذیر میباشد.(يعني اينکه از فعاليت علني در جامعه پرهيز دارند) البته اينکه بررسی شود که چقدر امکان کلاهبرداري وجود دارد و يا اينکه چقدر اين سايت و مدارک صادره آن معتبر است ، شايد انتظار بيجايي نباشد. اما بعد از ماجراي مدرک آقاي کردان، برپايي چنين سايتي و چنين اقدامي به نظر من يا کمي جسارت ميخواهد و يا کمي بيعقلي. شايد هم حکمت ديگري دارد که ما عوام! از آن بي خبريم. شايد هم هنوز افراد زيادي هستند که منافع داشتن مدارکي از اين نوع را بر خطرات و هزينههاي آن ترجيح ميدهند.

اين نوشته مجله زيگ‌زاگ نيز در مورد پاياننامههاي برگ 200 توماني دردناک است. قبلا در راديو ايران هم در مورد آن مطالبي شنيدهبودم. (چون تلويزيون نگاه نميکنم، از گزارش تلوزيوني آن بيخبرم) با وجود مدرک فروشي علني، انواع و اقسام دانشگاههاي مختلف، تنزل دانش علمي و چگونگي کسب مدرک نيز در نوع خود فاجعه محسوب ميشود. آيا بهتر نيست در کنار طرحهاي امنيت اخلاقي و اجتماعي، که البته در اجرا با مشکلات و برخي موارد کج سليقگي نيز روبرو هستند، طرحي پايدار به نام طرح امنيت علمي جامعه نيز اجرا شود. صيانت دانشگاه و علم و پژوهش بر عهده چه کسي ميباشد؟

تلاش براي تغيير

امروز سايت تغيير (change.gov) را مطالعه مي‌کردم. مطلبي داشت از باراک اوباما در همان صفحه اول به اين مضمون:

ما امروز جدي‌ترين تلاش خود را شروع کرده‌ايم که مطمئن شويم جهاني را که براي فرزندانمان وا مي‌نهيم، اندکي بهتر از وضعيت کنوني آن باشد.

 

نکته قابل توجه در اين گزاره  وجود دارد، وجود تواضع و تعهد بر بيشترين تلاش براي اندکي تغيير از طرف بالاترين مقام کشوري است که قدرت بسيار زيادي دارد.

ديدم که بدنيست برخي جملات هم از رييس جمهور کشورمان بيان کنم.

 

به مناسبت روز دانشجو

 

«اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همانجایی كه بیست و دو سال پیش، «آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته‌اند، نخواستند ـ همچون دیگران ـ كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می‏آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمی‌روند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» هستند. این «سه قطره خون» كه بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي می‏توانستم این سه آذر اهورايی را با تن خاكستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم كه می‏وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»
دكتر شریعتي

 

اعتراف مي کنم که در دوران دانشجويي در صنعتي اصفهان، هيچ گاه ندانستم که روز دانشجو چه زماني است! حالا هم که کالابرگ نانمان را گرفته ايم و به پشت پاچال اين کثيف بازار آمده ايم.

افسوس!

« Newer Posts - نوشته‌های قدیمی‌تر »